65
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 4:54
امروز هی راه رفتم هی ب همه چیز آنجا گیر دادم هی غر زدم :))) استاد میگفت غر هاتو رو کاغذ بنویس برام بفرست ک من رفعشون کنم ؛)
66
-
تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 4:54
بعد از اووووه وقت شب برای انجام طراحی بیدار ماندم ... موسیقی گوش دادم ... کمر درد ... چشمان پر از خستگی ... و باز هم جست و خیز های توی هارد و عکس دیدن های یکهویی ...دلم ک تنگ نع اما یاد آن روزهایی افتادم ک جغدانه میزیستم :/
52
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
این روز ها همه چیز مزه ی کودکی میدهند عجیب عجیب و غریب
53
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
داشتم درباره ی مرگ حرف میزدم .. نمیدانم چرا بحث های این روزهایم میپیچد ب آن سمت ... داشتم میگفتم فکر میکنم آنقدر ها هم سخت نباید باشد شب تاریک بود و خیابان خلوت باز هم از ارزوی چگونه مردنم گفتم از اینکه خوشحالم دیگر او نیست ک مسعولش باشم انگار ب موقعیت چند ماه پیش بر گشته باشم عمیق تر اما نترس تر ! ...
54
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
به همین سه ماهـ قسم
55
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
حس ورونیکا را دارم .
56
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
ینی میشود این روزها هم تمام شوند. ینی میشود معجزه شود . فقط امیدم ب یک حادثه عجیب غریب است .
57
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
میزنند به ماشینت ... میزنند به دلت ... میزنند به حالت و ...... میروند. چه رسم بدی دارند اینان.
58
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
خوابهایم باز هم به سراغم آمده اند. پر از جزییات و اتفاق. باز هم گریزانم از خواب و دیگر شب بخیر ندارم و صبح بخیر هایت را
59
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
میدانی من هر بار از کنار ان عینک فروشی لعنتی رد میشوم فکر میکنم ک تو هستی و با هم میرویم آن فریم ها را میگیریم. هر بار ک خواستیم و یا تو وقت نداشتی یا من یا تو پول نداشتی یا من ... . مغازه اش کوچک است اما قرارمان بود ... دیشب رد میشدم از کنارش استپ کردم یکهو ..... دلم نمیخواست اما انگار مرا کشیدی آ...
60
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
میگه تو یه شرایطی حاضری ب هر چیزی چنگ بزنی ... گرچه درک درستی از شرایطم نداره و حتی ازم نپرسید ک قضیه چیه اما حرف عجیبی بود . از همان حرفها ک یکهو قلب آدم می ایستد همه جا یکهو بی رنگ میشود و همه چیز ساکن ... تو هستی و انگشت اتهام به سمتت ... بلند میشوی از خودت میروی آن بالا به خودت خیره میشوی ک یک ...
61
-
تاریخ: 1395/9/20 ساعت: 1:04
امروز اتفاق های خوبی افتاد ! نمیدانم هر چقدر هم ک روشن فکر باشی و مدرن فکر کنی یا یک سری حرفها و عقاید را ساخته ذهن بشر بدانی اما یک چیزهایی را هم نمیشود انکار کرد . مثل خواب چند شب پیش ... انگار انرژی مضاعف پیچیده باشه توی سلولهای خانه ... و به یک روز نرسیده نیت مادر براورده شده باشد . جالب است ک ...