برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
بعضی ها هم مهربانیشان بی نهایت است ... مثل نور سفید و پاکی ک ب منشور دلت میخورد و همه جا رنگی رنگی شود و ب قلب همه ی دور بریهایت هم بخورد و از آنجا دوباره و دوباره و دوباره ...
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
میگه ساعت ده امشب و باید سیو کنی :)
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
میخنده از شیطنتم میگه تو شبیه بنجامین بتن هستی :) هرچی بزرگتر میشی انگار بچه تر میشی !
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
چهارشنبه های طلایی :))
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
بهم میگه بیخیال و بیخیال تمام چیزهایی میشوم ک درگیرم کرده ....
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
وقتی براشون یه لینک میفرستی و درجا جوین میشن ینی حرفتو قبول دارن .... عاشقتونم ک
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
وقتی موضوع و بهم گفت فقط هنگ بودم و سعی کردم عادی باشم ک ناراحتی اونو بیشتر نکنم . امروز تو ماشین و بعد چند ساعت رانندگی و خستگی انگار حرفها ب زبونم می اومد . نظرمو گفتم و راهکارایی ک فکرم میرسید و گفتم تا شاید بتونیم مشکل و حل کنیم . حرفم ک تموم شد همسرش زنگ زد و حرفایی ک مشاور گفته بود و براش میگفت ... بهم خیره مونده بود ... میگفت مشاور هم نظرش با تو یکی بود ! میگفت چجوری ؟ نمیدونستم چجوری اما یه وقتایی باید ب دل هم اعتماد کرد .
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
-تو حرم امام رضا بالاخره ب نقاره هاش رسیدم :) نیت کردم و هر کی تو فکرم اومد براش وویس فرستادم .
همشون یجورایی دلشون اونجا بود !
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
روزهای پر تنش ...
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی