خرید بک لینک

درباره سایت

خانوم کم حرف :)

آخرین مطالب

امکانات وب

یه کتاب فلسفی عرفانی :/ دارم میخونم گرچه از فلسفه چیزی نمیدونم اما بدیش اینه ک وقتی کتابی و شروع کنم باید تموم شه ! و درباره بینش و جهان بینی ادمها در اواخر قرن بیستم میگه ... جالبی کتاب اینه ک با هر بینشی ک اشنا میشم بصورت خیلی اتفاقی اون بینش تو زندگی  م پیش میاد !!!! مثلن بحث های صبح تو شرکت ... ظهر تو خونه و شب تو مهمونی یکهو به یک سمت خاص پیش میره حتی برنامه ی تلویزیون ک تصادفی دیده میشه! 

-اعتقادم اینه ک  هیچ چیزی بی دلیل و حکمت  نیست حتی اگر روزی احساس کنیم ک راهی و اشتباه رفتیم 

- وقتایی ک بیش از حد ذهنم مشغول کار کامپیوتری  میشه  انگار مغزم هم  مسایل  غیر کاری و تجزیه تحلیل میکنه این عجیبه برام و دلیلشو هم نمیدونم و اگر با کسی هم حرف نزنم متوجه این انالیز نمیشم ! چون مثلن یک حرفهایی رو میزنم ک کسی باور نمیکنه دختری ک اینقدر کم حرفه میتونه اینجوری جمله ها رو پشت هم بچینه و نتیجه گیری کنه ! 

- داشتم براش  از امتحان نظام مهندسی میگفتم ک فقط همون کتابهایی ک معرفی کرده بودن و خوندم و رفتم سر جلسه و برگ برنده م یادداشت برداری یا کتابای خلاصه و کمکی و غیره نبود .میگفتم تنها چیزی ک اونجا خیلی ب کارم اومد تکنیکهای تند خوانی بود ! گفت از کوجا یادش گرفتی ؟ یاد تمام سالهایی افتادم ک بچه بودم و یه کتاب دربارش خوندم . نو جوون بودم و یه مطلب دیدم ...تمرین کردم ....برای کنکور تمرین کردم ... بزرگ شدم و دیدم  میشه یه کتاب سیصد صفحه ای و سه روزه هم خوند !!!! گرچه شاید توی اون سالها جوابی ک میخواستم و نگرفتم اما انگار اون مسیر قرار بود منو و ب این امتحان برسونه . نتیجه اون امتحان  برام مهم بود اما مهمتر از اون این باور شد ک هیچ چیزی تو زندگی نمیتونه تصادفی یا بی فایده باشه !!!!

- چند وقت پیش ک اودم تو این شرکت هر کی کارمو دید گفت کارت خوبه چرا برا خودت کار نمیکنی ! دلیل اوردم اونا رو قانع کردم اما دیدم خودم دیگه قانع نمیشم . بهش فکر میکنم و راه حل هاش  برای خودم شدن ...دارم باز هم شرایط و تحلیل میکنم ک ساعت یازده با یه پیشنهاد  برا شریک شدن مواجه شدم .... ذهن طفلکی خودش فکر میکند اطلاعات جمع میکند انگیزه جور میکنه بعد میرود سمت قانون جذب و من همچنان دورم از سرعتش !!!!

برچسب: نویسنده: حسین بهرامی تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی