ماجراهای عجیبی است ... از پیدا شدن سر و کله ادمهایی ییهویی در اطرافم تا رسیدن ب چیزهایی ک این اواخر بهشان فکر میکردم . اینبار هم دنیا دارد میرقصاند و من هم ک رقصنده ناشی ای بوده ام ک بلد نبوده ام با تو برقصم اما از این فریبنده بودنت خوشم آمده ... گرچه گاهی به تو دل دادم اما با این همه تجربه هنوز نفهمیدی ک این منم ک میزنم و تو برایم میرقصی با ادمهایت :) همیشه کنار گود ایستاده ام و از دور ب حرکتت و حکمتت چشم دوختم ک اینبار چه بازی ای برایم قرار است رو کنی ؟!؟ یا من برایت رو کنم ؟!؟
برچسب:
نویسنده: حسین بهرامی
تاريخ: دوشنبه
22 آذر
1395 ساعت: 4:54